هدف این بحث، مشخص کردن موضوع حدى است که در شرع
بنابه نص قرآن کریم و روایات متواتر، براى محارب معین شده
است. در تنقیح موضوع حد محارب سخن بسیار رفته است، آیا
موضوع آن فقط کسى است که براى ترساندن مردم سلاح
کشیده باشد، یا هر کس به هر نحو حتى مثلا به صورت بغى،
محارب با خدا و پیامبر باشد موضوع آن است؟ و یا به طور
مطلق هر مفسد فى الارض حتى اگر افساد او به صورت جنگ
و محاربه هم نباشد، موضوع این حد است؟ پایه این بحث بر
استظهار از آیه مبارکه و روایات مخصوص حد محارب، استوار
است. آنچه در آیه و در روایات آمده، عنوان (محاربه با خدا و
پیامبر) و عنوان (مفسد فى الارض) است، کدام یک از این دو
عنوان موضوع حد محارب است، عنوان (محارب) یا عنوان
(مفسد فى الارض) یا مجموع هر دو، یا هر یک از آنها مستقلا
-بر این پایه که این دو، یکى نباشند؟ براى روشن شدن مطلب،
چند جهت را مورد بحث قرار مىدهیم:
جهت اول: مفاد آیه محاربه
در آیه، دو قید آمده است: (محاربه اللّه والرسول) و(الافساد فى
الارض)، که درباره هر یک باید به بحث پرداخت. کلمه
(محاربه) از ماده (حرب) گرفته شده و نقیض کلمه (سلم)
(صلح) است. محاربه در اصل به معناى (سلب) و گرفتن است
و (حرب الرجل ماله) به معناى (سلب الرجل ماله) است، یعنى
(مال آن مرد را از او گرفتند). چنین کسى را (محروب)
و(حریب) مىگویند. اطلاق واژه حرب بر کسى که براى
جنگیدن یا ترسانیدن دیگران سلاح کشیده باشد، به این اعتبار
است که او مىخواهد جان یا مال یا قدرت یا ملک دیگرى را از
او بگیرد.
به هر حال معناى حقیقى حرب هرچه باشد، اضافه شدن لفظ
محاربه به (اللّه) و(الرسول) در آیه مبارکه، قرینهاى است بر
اینکه معناى حقیقى این کلمه مراد نیست، زیرا محاربه به
معناى حقیقى آن، با خدا ممکن نیست و با رسول اگرچه
ممکن است اما قطعا در این جا مراد نیست ، زیرا خصوص
کسانى که با شخص پیامبر مىجنگیدند مقصود آیه نیست، چه
در این صورت آیه اختصاص داشت به زمان حیات پیامبر، در
حالى که کسانى که با پیامبر مىجنگیدند فقط کافران زمان او
بودند و چنانکه خواهد آمد، کافران زمان پیامبر قطعا از مدلول
این آیه بیرون هستند. بلکه نفس اضافه شدن لفظ محاربه به
خدا و رسول باهم، خود قرینهاى است بر اینکه مراد از آن،
معناى گستردهترى از جنگ مستقیم و شخصى است و آن
معنا یکى از این دو امر است:
مقدمه:
زهرا،صدیقه،طاهره،راضیه،مرضیه،مبارکه،بتول و لقبهاى دیگر.از این جمله لقب زهرا از شهرت بیشترى برخوردار است،و گاه با نام او همراه مىآید (فاطمه زهرا) و یا بصورت ترکیب عربى (فاطمة الزهرا) .زهرا که در تداول بیشتر بجاى نام او بکار مىرود در لغت،درخشنده، روشن و مرادفهائى از این گونه،معنى مىدهد.و این لقب از هر جهتبرازنده این بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان،فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهیزگارى و خداپرستى است. این درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معین اختصاص ندارد.از آن روز که وظیفه خود را تعهد کرد تا امروز و براى همیشه چون گوهرى بر تارک تربیت اسلامى مىدرخشد.
محدثان ذیل بعض این لقبها و سبب آن روایتهائى نوشتهاند.باز نوشتن آن گفتهها موجب درازى گفتار خواهد شد.آنچه ازمجموع این روایتها دانسته مىشود،بزرگى قدر و خصیتبرجسته دختر پیغمبر در دیده پدر و شوهر و مقام ارجمند او در اسلام و میان مسلمانان است.این حقیقتى است که پیروان همه مذاهب اسلامى بدان اعتراف دارند.براى همین است که در عموم کتابهاى شیعه و گاه در کتابهاى معتبر اهل سنت و جماعت کتابى جداگانه در فضیلت دختر پیغمبر دیده مىشود و یا فصلى را براى روایتهائى که درباره اوست گشودهاند.
نام او فاطمه است.فاطمه وصفى است از مصدر فطم.و فطم در لغت عرب بمعنى بریدن،قطع کردن و جدا شدن آمده است.این صیغه که بر وزن فاعل معنى مفعولى مىدهد،به معنى بریده و جدا شده است.فاطمه از چه چیز جدا شده است؟در کتابهاى شیعه و سنى روایتى مىبینیم که پیغمبر فرمود او را فاطمه نامیدند،چون خود و شیعیان او از آتش دوزخ بریدهاند (2) مجلسى از عیون اخبار الرضا و او باسناد خویش از على بن موسى الرضا و محمد بن على (ع) و آنان از مامون و او از هارون و او از مهدى و او به سند خویش از ابن عباس روایت کنند که:وى از معاویه پرسید مىدانى چرا فاطمه را فاطمه نامیدند؟گفت نه!ابن عباس گفت چون او و شیعیان او به دوزخ نمىروند (3) فتال نیشابورى ضمن حدیثى از امام صادق آورده است که چون از بدىها بریده شد او را فاطمه نامیدهاند (4) بدین مضمون روایتهاى دیگر هم آمده است آنچنانکه براى صیغه وصفى نیز معناهاى دیگر جز آنچه نوشتیم ضبط کردهاند. (5)
نهج البلاغه
از آنجا که نهج البلاغه مجموعه (خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار حکیمانه ) مولى الموحدین و امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام مى باشد، سخن گفتن درباره آن کار آسانى نیست ، چرا که ما توان آن را نداریم که به عمق وجود این گوینده والامقام پى ببریم و از تمام زوایاى فکر بلند و ایمان قوى و ملکات فاضله آن حضرت آگاه شویم و نهج البلاغه را آن چنان که هست بشناسیم .
على بن ابى طالب علیه السلام پس از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله برترین مخلوق خدا است ابن عباس مى گوید: پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: لو ان الاشجار اقلام و البحر مداد و الجن حساب ، و الانس کتاب ما احصوا فضائل على بن ابى طالب علیه السلام : (1)
اگر درختان قلم باشند و دریاها مرکب ، جنیان شماره گر، و انسانها نویسنده نمى توانند فضائل على بن ابى طالب علیه السلام را شماره کنند.
استاد محمد تقى جعفرى در مقدمه ترجمه و تفسیر نهج البلاغه مى گوید: هیچ گونه جاى تردید نیست که ما نمى توانیم شخصیت على بن ابى طالب علیه السلام را، مانند شخصیت هاى یک بعدى تاریخ نشان بدهیم و کتابش نهج البلاغه را هم به عنوان کتابى که یک شخصیت یک بعدى از خود به یادگار گذاشته است ، تلقى نماییم . ما با انسانى سر و کار داریم که هدف اعلایى براى زندگانى دارد، زمامدارى که عادل مطلق است ، داراى معرفتى در حد اعلى درباره انسان و جهان ، وابستگى به مبادى عالى هستى ، خود را جزئى از انسان دیدن ، وابستگى مستقیم به خدا، تقوى و فضیلت در حد اعلى ، پاکى گفتار و کردار و اندیشه و نیت پاک ... و ده ها امتیازات از این قبیل که در على بن ابى طالب به اتفاق تمام تواریخ ثبت شده است ، قابل توضیح و تفسیر با مفاهیم و ارزش هاى معمولى نمى باشد، زیرا براى آن جامعه و یا افرادى که زندگى جز تورم خود طبیعى چیز دیگرى نیست ، عناصر شخصیت و امتیازات على علیه السلام و کتابش ، خیالاتى بیش نیست .
همچنین از دیدگاه مکتب هایى که براى بشریت آغاز و انجامى جز همین خاک تیره و تکاپویى جز براى گسترش خود طبیعى سراغ ندارند، على و نهج البلاغه اش هرگز قابل شناخت و هضم نخواهد بود. (2)
ولى در عین حال آگاهى بر گوشه هایى از این دو اقیانوس بى کران (على علیه السلام و نهج البلاغه ) براى انسانهاى حق شناس و حقیقت جو و با معرفت سهل و آسان است زیرا هر کس اندک آشنائى با على بن ابى طالب علیه السلام و تاریخ زندگانى و سخنان و افکار و اندیشه هاى او داشته باشد به خوبى مى داند او یک انسان برتر است ، او آیتى از آیات بزرگ حق است او نسخه نادرى از کتاب وجود انسان است .
مقدمه:
مسجد مهمترین فضای معماری در سرزمینهای اسلامی است که علاوه بر کارکرد دینی و مذهبی و معنوی همواره از نقش اجتماعی سیاسی نیز برخوردار بوده است.
اهمیت نقش دینی و اجتماعی مسجد موجب شده است که معماران و برخی دیگر از هنرمندان در همه دورههای تاریخی تلاش خود را در راه خلق فضایی مناسب و شایسته برای نیایش صرف کنند. به همین جهت است که مساجد هر دوره را میتوان نمونه اعلای معماری و هنر آن دوره به شمار آورد. تقدیس مساجد را میتوان مهمترین عامل حفظ و بقای ساختمان مسجدهای تاریخی دانست.
ایرانیان پس از گرایش به اسلام فرهنگ مقدس اسلام را با فرهنگ غنی ایرانی عجین کردند و این شامل تمامی زمینهها و از جمله معماری است. همانطور که گفته شد تنها چند نمونه مسجد در ایران وجود دارد که به سبک اولین مسجد اسلامی که به دست پیامبر اسلام(ص) ساخته شده، بنا شده است و پس از آن معماری ایران در مسیری شروع به حرکت کرد که زاییده آن حرکت امروزه در جایجای ایران به شکل بناهای عظیم و زیبای مسجد خودنمایی میکند.
جغرافیای ورامین:
شهرستان ورامین در جلگه صاف حاصل خیز واقع شده و محدود است از جنوب به دریاچه نمک و از مغرب به حسنآباد قم و از شمال به دامنههای جنوبی کوه البرز و از مشرق به گرمسار (خوار سابق). حمد الله مستوفی قزوینی در کتاب نزهة القلوب درباره ورامین و مردم آن مینویسد: «ورامین در ما قبل دیهی بوده و اکنون قصبه شده و دارالملک آن تومان گشته طولش جزایر خالدات عزکه (77 درجه و 25 دقیقه) و عرض از خط استوانه... (35 درجه و 29 دقیقه) در آب و هوا خوشتر از ری است .و در محصول پنبه و غله و میوهها مانند آن، اهل آنجا شیعه اثنی عشریند...)
بافت قدیمی و کهن این شهر تا حد زیادی از بین رفته.
پیشینه تاریخی شهر ورامین:
چشمه علی ری که در سال 1934 میلادی مطابق 1313 شمسی توسط دکتر اریک اسمیت صورت گرفت، هم اطلاعات بسیار مفیدی در اختیار محققین گذاشت و هم نشان داد که حفاری دهها متر در شعیب بخشی از تپه «قیطریه» و با تپه جنوبی «حیذر» که عبارت بود، از اسکلتهای یک پهلو و با پاهای جمع شده و ظرف سفالین خاکستری و سیاه توام با اسباب آرایشی زنانه، مثل سنجاق و سوزن و دستبند و زینت آلاتی چون گوشواره، گردنبند سنگی و سورمهدان و مقایسه سفال خاکستری آن با آثار مکشوفه از پیشوای ورامین و کهریزک ری و آثار به دست آمده از داخل قبور قدیمیترین قرارگاه بشری که شناخته شده (یعنی سیلک کاشان) حاکی از آن است که سرزمین ورامین هزاران سال قبل بستر تمدن ارزشمند ما بوده است و مسیر فرهنگ و هنر اهالی شمیرانات و مردم ورامین که عضوی از پیکر ری به شمار میرفتند در یک خط بوده است. (سرزمینها) کلاویخو سفیر دربار کاستین که از ایران دیدن کرده بود درباره شهر ورامین نوشته است: «ورامین شهر بزرگی است که قسمت اعظمش خالی از سکنه شده، این شهر بسیار پهناور است، برگرداگرد آن هیچ دیواری نیست. این شهر در محوطهای واقع است، این مقر آن بزرگ تاتار یعنی داماد تیمور بود. (شهرهای ایران)
در قرنهای 5 و 6 هجری، ورامین آبادترین، دوران حیات خود را میگذرانده. علاوه بر آن تعدادی از روستاهای محل نگهداری اسبها و مادیانهای ایلچی شاه بود و کارکنان آن از وفاداران به خانواده سلطنت و شخص محمد علی شاه بودند.
مقدمه
تورم اجتماعی یکی از موضوعات مهم در کشور ماست. در این متن می خواهیم با اطلاعات بیشتری درباره این موضوع آشنا شویم.
تورم عبارت است از افزایش دائم قیمت ها که در نهایت به کاهش قدرت خرید و نابسامانی اقتصادی می انجامد.
همانگونه که می دانید در ایران درصد تورم در سال های اخیر بسیار زیاد بوده است به طوری قیمت ها در هر سال بسیار افزایش یافته و قدرت خرید مردم کم شده است.
ما در این متن می خواهیم موضوعات زیر را بررسی کنیم:
1- تورم چیست؟
2- تورم به چند دسته تقسیم می شود و فرق این دسته ها در چیست؟
3- راه های مبارزه با تورم چیست؟
4- آیا تورم همیشه مضر است؟
5- رابطه تورم و توسعه چیست؟
6- تورم چه تاثیری بر نظام کل کشور دارد؟
7- آیا تا کنون کشوری توانسته است تورم را به طور کامل ریشه کن کند؟
در این جا ابتدا چند تعریف کلی بیان کرده و بعد به بررسی انواع تورم و چند نمونه از آن می پردازیم.
1 - آسیب های تربیتی ای که از جانب اولیا و مربیان به قصد تربیت و اصلاح رفتار و از روی دلسوزی و محبت به کودکان وارد می شود احتمالاً بیش از آسیب هایی است که از جانب دیگر عوامل صورت می گیرد !
2 - اگر می خواهید فرزندتان نسبت به مسئولیت های خود بی تفاوت نباشد حساسیت بیش از حد نسبت به مسئولیت های او نشان ندهید . ( سعی کنید ظاهراً بی تفاوت باشید تا او خود به تکالیف و وظایف خود حساس شود ) .
3 - برای رسیدن به اهداف تربیتی ، اگر می خواهید سریعاً به مقصودتان نائل آیید آهسته و تدریجی حرکت کنید .
4 - تربیت کردن ، رها کردن متربی از بستگی ها و وابستگی ها به سوی رشد و تعالی است و نه رام کردن و مطیع کردن او در دام خواسته ها . " یقبُضکَ عَمّا لک و یبسُطکَ فیما لَه " "قبض می کند تو را آنچه برای توست و رها می کند تو را در آن چه برای اوست. "
5 - آموزش راه های رسیدن به حقیقت مهم تر از خود حقیقت است . این راه ها را به کودک نشان دهید .
6 - مهارتِ سکوت غالباً بیش از مهارتِ حرف زدن ارزش اثرگذاری دارد . با مهارت سکوت پیام خود را به کودک برسانید .
7 - معمولاً پدر و مادر در اثر حمایت و محبت نمی توانند کودک را به قدر کافی به خود واگذارند . در محبت نمودن معتدل باشید ، زیرا ساختمانِ تربیتِ متعالی بر شانه های محبت متعادل بنا می شود .
8 - کودک در خانواده به خاطر مراقبت های افراطی و بایدها و نبایدها غالباً خودش نیست ، همه چیز را طوطی وار اقتباس می کند ؛ او به جای این که نقش بگیرد ، نقش بازی می کند . بنابراین اجازه بدهید کودک ، هنر خود بودن و خود شدن را در خود شخصاً کشف کند .
1 - خود را بشناسید
امروزه پیشنهاد سقراط در قرن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارائه شد به قوت خود پا برجاست. اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه، خواه از طریق اندیشیدن و تفکر، سعی کنید بعضی راه هایی را که باعث شناخت شما از خودتان می شود و این که چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید. چنانچه به این توصیه عمل کنید، بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.
2 - به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید. حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید، برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متأثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.
3 - بیش از حد توان تان کار نکنید
همه ما با سخت کوشی، خواهان تأمین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعادل را در زندگی حفظ کنیم. معمولاً آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تأمین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است، بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا این که با خانواده یا دوستانتان راجع به تأثیرات شغلی تان بر روی آنها صحبت کنید.
چکیده:
تئاتر تجربی رویکردی آزمایش محور و پژوهش محور به تئاتر است که از قرن نوزدهم به بعد مرزهای تئاتر جهان را تغییر داده و انواع گوناگونی از تئاتر را پدید آورده است.هنرمندان تئاتر تجربی جهان سالها عاشقانه، آگاهانه، صادقانه و متواضعانه در کارگاهها و آزمایشگاهها ریاضت کشیدند و همراه با تحولات سیاسی و اجتماعی، هنر تئاتر را نیز متحول کردند و به آن تنوع و غنا بخشیدند.وجه تمایز این جنبش با تجربههای نامتعارف در تئاتر کدام است؟ اگر هر اثر هنری به معنای دقیق کلمه یک تجربه است، پس اطلاق عنوان "تئاتر تجربی" بر بعضی از این آثار چه پایه و اساسی دارد؟ این نوشته درصدد طرح چنین مباحثی است و میکوشد تا با بررسی ویژگیهای مشترک تجربههای "تئاتر تجربی" بر ناهمخوانی این دو مفهوم از یک اصطلاح –تئاتر تجربی- تأکید کند.
* واژگان کلیدی: تئاتر تجربی،تجربه تئاتری،تئاتر آزمایشگاهی، متن و صفحه
به نظر میرسد که سوءتفاهم در مورد تئاتر تجربی مربوط به کاربرد ناهمگون این اصطلاح و بار کردن مفاهیم گوناگون بر آن است، تا جایی که همواره برابهام مطلب افزوده شده است.
اصطلاح تئاتر تجربی برگردان Experimental Theatre است.در واژهنامه آکسفورد Experiment به معنای "آزمایش دقیق به منظور مطالعه آنچه روی میدهد و کسب دانستن نو" است.(هورن بای،299،1987).به این مفهوم این اصطلاح به گونهای از تئاتر اطلاق میشود که آن را آزمایشگاهی نامیدهاند. همه منابعی که از تئاتر تجربی نام بردهاند به همین مفهوم نظر داشتهاند. از جمله کتاب "تئاتر تجربی" که به فارسی نیز ترجمه شده است.از استانیسلاوسکی تا باربا کسانی که به پیشگامان تئاتر تجربی شهرهاند، همه به نوعی آزمایشگاه داشتهاند. استانیسلاوسکی در ملک خود محیطی برای آزمایش نظریههای خود ایجاد کرده بود و تجربههایش را گاهی حتی با یک تماشاگر میآزمود. در مورد پیشگامانی مثل گروتفسکی، بروک، منوشکین، باربا و دیگران نیز بسیار گفته و نوشتهاند. این جنبش را تئاتر تجربی، آوانگارد یا پیشرو، آزمایشگاهی، کارگاهی و درون کارگاهی گفتهاند.
اما از مجموعه مباحث چنین برمیآید که اصطلاح تئاتر تجربی را در مورد هر کار غیرمتعارفی نیز به کار بردهاند. در حقیقت بخصوص در تئاتر کشور ما هر تجربه ریز و درشت غیر متعارفی را تئاتر تجربی نامیدهاند. باید دید که آیا این دو مفهوم برهم منطبقاند یا خیر و اگر نیستند، اصرار بر این خلط مبحث از کجاست.
تجربه برگردان اصطلاح Experience است و آن " فرایند کسب دانش یا مهارت با انجام دادن و دیدن امور است و به دانش یا مهارتی که از این راه به دست میآید نیز گفته میشود".(هورن بای،299،1987). به این معنا هر اثر هنری یک تجربه است و"تئاتر تجربی" اصطلاحی زیادهگو و بی معناست.
واقعیت این است که هر اثر هنری به معنای دقیق کلمه یک "تجربه" است و همه آدمها هم بالقوه هنرمندند. این که تجربه واقع شود و کسی بالفعل هنرمند گردد، تابع شرایطی است و چون این شرایط برای همه مهیا نیست یا همیشه دست نمیدهد، همه تراوشات ذهنی و قلمی و دستی نیز تجربه (هنر) نیستند.خیلیها تولید میکنند، ولی تجربه نمیکنند.خیلیها یک بار تجربه میکنند و باقی عمر به تکرار تجربه خود میپردازند. پدر یوجین اونیل بیست سال هر شب نقش کنت مونت کریستو را تکرارکرد و در این تکرار حسرت نبوغ ونوآوری وخلاقیت او بردل او و خانوادهاش ماند.خیلیها تجربه دیگران را تقلید میکنند. چه بسیار کارهایی که در تئاتر و در سینما به عنوان تجربه مورد استقبال قرار گرفتهاند؛ و بعداً معلوم شده که کپی از روی دست کسی در جایی دیگر بوده است.
تجربه چنان که دیدیم فرایندی است و در این فرایند ساختارشکنی میکند و این ساختارشکنی به معنای درهم ریختن ساختار و سرهم کردن دوباره آن است و طیف دارد. یعنی از جزئیترین چیزها تا کلیترین را در بر میگیرد. پس تجربه هم نسبی است و هم به خیلی چیزها وابسته است. هنر نمایش بخشهای متعددی دارد و میتوان در هر گوشه و بخش آن تجربهای تازه کرد؛ یا میتوان به کلی آن را در هم ریخت و چیز تازهای از آن درآورد. چیزی که دوباره سرهم میکنیم، یا بی ریخت و بی مصرف است که آن را دور میاندازیم و فراموش میکنیم، یا قاعده و ساختار جدیدی دارد که میتواند تبدیل به یک شکل قابل استفاده جدید، یک سنت جدید، بشود که میماند.
قانونگذار چک را وسیله پرداخت فوری و جایگزین پول قرار داده است تا در معاملات خصوصا داد و ستدهای تجاری نقش تسریع و تسهیل کننده را ایفاء نماید. از اینرو هر اقدام و عاملی که دستیابی به این هدف را با مشکل مواجه یا غیر ممکن سازد منع شده است
از جمله این موارد صدور چک به صورت «سفید امضاء» است. این چک که با امضای صادر کننده تاسیس و واگذار میشود به دلیل عدم قید مبلغ در آن و احتمالا عدم تکمیل دیگر مندرجات و نیز فراهم بودن زمینه سوءاستفاده بیشتر، نمیتواند منظور قانونگذار را تامین و عملی سازد. لذا بموجب ماده 13 اصلاحی قانون صدور چک 1355،صدور چک سفید امضاء ممنوع اعلام شده و صادر کننده آن تحت شرایط مقرر قانونی قابل مجازات است. در این مقاله با توجه به اهمیت مساله و ممنوعیت صدور این نوع چک و مجازات مربوط به آن و نیز لزوم ارائه تعریف و شناخت دقیقتر چک سفید امضاء و تمیز و تفکیک آن از چکهای مشابه، به بررسی مختصر موضوع پرداخته شده است. ابتدا پس از بیان سیر تطور قانونی چک بلامحل و سفید امضاء چک سفید امضاء تعریف شده و سپس ضمن بررسی ماهیت حقوقی آن،نتیجه بحث نیز ذکر گردیده است.
مقدمه
در قانون صدور چک مصوب سال 1355 و قانون اصلاح قانون مذکور مصوب سال 1372 از چک «سفید امضاء» نام برده شده است. اکنون مطابق مقررات قانونی موجود، صدور چک سفید امضاء همانند چکهای تضمینی، وعده دار و مشروط ممنوع و صادر کننده آن تحت شرایط قانونی قابل تعقیب و مجازات می باشد. از میان چکهای نامبرده در ماده 13 قانون صدور چک 1372 چک سفید امضاءکمتر مورد بحث و گفتگوی حقوقدانان قرار گرفته است. هر چند برای معرفی و شناسایی این چک تعاریف گوناگونی ارائه شده است اما بنظر می رسد برای شناخت بهتر و دقیقتر آن نیاز به بررسی و تامل بیشتری می باشد. همچنین لازم است پیرامون ماهیت حقوقی چک سفید امضاء و تحقیق و تدقیق بیشتری انجام شود تا تفاوت آن با سایر چکها و از جمله چکهای صرفا بدون تاریخ یا بدون درج نام ذینفع مشخص گردد. به هر حال چک مذکور موضوع حکم قانونی قرار گرفته است.
(کلیه حقوق مادی و معنوی این سند, که بخشی از یک گزارش مفصل میباشد, متعلق به سازمان همیاری اشتغال فارغالتحصیلان میباشد)
مقدمه
از سالیان بسیار دور, با افزایش سطح دانش و فهم بشر, کیفیت و وضعیت زندگی او همواره در حال بهبود و ارتقا بوده است. بعد از انقلاب فرهنگی-اجتماعی اروپا (رنسانس) و متعاقب آن انقلاب صنعتی, موج پیشرفتهای شتابان کشورهای غربی آغاز گردید. تنها کشور آسیایی که تا حدی با جریان رشد قرنهای نوزده و اوایل قرن بیستم میلادی غرب همراه گردید کشور ژاپن بود. بعد از رنسانس که انقلابی فکری در اروپا رخ داد, پتانسیلهای فراوان این ملل, شکوفا و متجلی گردید اما متاسفانه در همین دوران, کشورهای شرقی روند روبهرشدی را تجربه نکرده و بعضاً سیری نزولی طی نمودند. البته بعضاً حرکتهای مقطعی و موردی در این کشورها صورت گرفت اما از آنجاییکه با کلیت جامعه و فرهنگ عمومی تناسب کافی را نداشت و مورد حمایت واقع نگردید, به سرعت مزمحل گردید. محمدتقیخان امیرکبیر در ایران, نمونهای از این دست است.
مباحث توسعه اقتصادی از قرن هفدهم و هجدهم میلادی در کشورهای اروپایی مطرح گردید. فشار صنعتیشدن و رشد فناوری در این کشورها توام با تصاحب بازار کشورهای ضعیف مستعمراتی باعث شد تا در زمانی کوتاه, شکاف بین دو قطب پیشرفته و عقبمانده عمیق شده و دو طیف از کشورها در جهان شکل گیرد: کشورهای پیشرفته (یا توسعهیافته) و کشورهای عقبمانده (یا توسعهنیافته).
با خاموششدن آتش جنگ جهانی دوم و شکلگیری نظمی عمومی در جهان (در کنار به استقلال رسیدن بسیاری از کشورهای مستعمرهای), این شکاف بهخوبی نمایان شد و ملل مختلف جهان را با این سوال اساسی مواجه ساخت که ”چرا بعضی از مردم جهان در فقر و گرسنگی مطلق به سر میبرند و بعضی در رفاه کامل؟“. از همین دوران اندیشهها و نظریههای توسعه در جهان شکل گرفت. پس در واقع نظریات ”توسعه“ بعد از نظریات ”توسعه اقتصادی“ متولد گردید.